X
تبلیغات
مانی کوچولو و مامان - کلینیک کودکان گیل
ما سه نفر(مانی - مامان و بابا)

در نزدیکی منزل ما پزشک عمومی مطب دارد که نزدیک به ده سال است به او مراجعه می کنیم ، آدم اهل مطالعه ای است و همیشه در زمان تجویز دارو ما را از مضرات و محاسن دارو آگاه می کند.یکسالی می شود که یک مرکز تخصصی و فوق تخصصی اطفال در شهرمان افتتاح شده و تمامی پزشکان آن متخصص یا فوق تخصص اطفال هستند،بنده خدا من - مادر - با خودم گمان کردم که خوب حتما پزشک متخصص از پزشک عمومی اطلاعات بیشتری دارد و روز گذشته که مانی کوچکم باز هم سرفه و آبریزش داشت و با توجه به تعطیلی پزشک عمومی نزدیک خانه مانی را به کلینیک بردیم....

۱ - آقای پزشک - دکتر محمد حسین قربانی - نزدیک به ۵۰ الی ۵۵ سال سن به استقبال ما آمد و من ساده گمان کردم از روی ادب این کار را انجام داده نگو که آقا بسیار عجله دارند و دیرشان شده است.

۲ - ایشان اجازه ندادند تا کاپشن بچه را دربیاوریم.مانی را بغل نموده و روی تخت گذاشتند و با خشونت دهان بچه را باز نموده بطوریکه در اثر تقلا و گریه سر مانی از تخت بیرون افتاد و اگر دستهای نگران من نبود حتما به زیر تخت سقوط می کرد.

۳ - با شدت گوش سمت چپ و راست و دمای بدن معاینه شد ، پشت میز رفت و شروع به نوشتن دارو کرد.

۴ - سوال کردم ریه اش را معاینه نمی کنید ، پاسخ دادند بچه همکاری نمی کند در صورتیکه همان زمان دست بچه شکلات دادند و او آرام نشسته بود، با سوال من زحمتی به خود داده و از روی لباس و در بغل پدرش معاینه کردند - در حد یک ثانیه گوش دادن به ریه و فقط از سمت جلو - و گفتند مشکلی ندارد.

۵ - داروهای تجویز شده توسط پزشک محترم از این قرار است : توسیان ، شربت گیاهی ضد سرفه - سفکسان - سالبوتامول - کتوتیفن و پزودوافدرین.

۶ - به عنوان مادر همیشه به بروشور داروها نگاهی می اندازم اما داروهای سالبوتامول و پزودوافدرین فقط شیشه بود و بروشور نداشت.

۷ - راستش به اون همه دارو شک کردم و با توجه به اینکه دیر وقت بود - ساعت ۱۰ شب - فقط آنتی بیوتیک سفکسان یا همون سفکسیم و شرت پزودوافدرین را به میزان ۲.۵ سی سی به مانی دادم.

۸ - ساعت ۲ شب مانی با گریه از خواب بیدار شد و آن قدر بی قرار بود که لحظه ای در بغل من و لحظه ای در بغل پدرش بود و یک جا بند نمی شد.نگران بودم و با خودم گفتم شاید زیاد غذا خورده و هزار فکری که به سرم رسید.ساعت ۵ صبح پسرکم خوابید و من هم مشکوک به شربت تجویز شده

۹ - ساعت ۸.۵ صبح مانی را که هنوز خواب بود در مهد گذاشتم و به اداره آمدم ، از همکارانم که آنها هم مثل من مادر هستند راجع به این شربت سوال کردم و پاسخ این بود که این دارو عوارض بی قراری و تپش قلب دارد و چطور پزشکی برای بچه زیر دو سال چنین داروی تجویز کرده است؟

به کلینیک زنگ زدم و پرستار از پزشک وقت صبح سوال کرد و ایشان هم امر کردند که دارو قطع شود چون عوارض نشان داده است.از همان پزشک عمومی خودمان سوال کردم ایشان نیز گفتند بطور معمول برای بچه های زیر شش سال چنین دارویی تجویز نمی شود و مخصوصا چطور پزشکی این همه داروی ضد احتقان را با هم تجویز نموده که جای سوال دارد...پرسیدم با توجه به یکبار مصرف دارو چقدر عوارض روی مانی می ماند پاسخ این بود که رفع شده و چیزی نمانده - با توجه به قطع دارو و میزان دوز مصرفی...

جالب اینکه پرستار کشیک کلینیک بسیار ناراحت شده و از من سوال کردند مگه تو پزشکی که میگی دارو عوارض داره؟دکتر ما کاملا تشخیص درست داده و فرزند شما نمونه نادر بوده....

خداوندا به همه ما که گرفتار چنین شرایط سختی هستیم و متخصصان ما پشیزی برای جان فرزندانمان ارزش قائل نیستند صبر عنایت بفرما....

پ . ن عصر همان روز:بعد از ظهر با مانی و بابا حمید که به شدت عصبانی بود رفتیم مطب دکتر نور صالحی مدیر مرکز کلینیک کودکان:بعد از اینکه صحبتهای ما را شنید از رفتار پزشک همکار متعجب شد و عذر خواهی کرد.اول گفت شاید من هم همان داروها را می دادم اما وقتی دفترچه رو دید تعجب کرد و در مورد کوتاهی دکتر قربانی در معاینه هم ناراحت شد،خیلی با حوصله مانی را معاینه کرد و یکسری داروی جدید نوشت +همان سالبوتامولی که پزشک قبلی داده بود ولی من کلا ته دلم به این پزشکها اطمینان ندارم و همان دکتر عمومی خودمان را بیشتر قبول دارم و اگر بحث مسافت تا تهران نبود ترجیح می دادم همیشه مانی را تا تهران ببرم،باعث شرمندگی ست که مرکز استان از وجود پزشکان خوب و مسئول کم بهره و یا در واقع بی بهره مانده است.

و یک نکته دیگر اینکه پزشک محترم - دکتر قربانی فقط همان عصر جمعه در کلینیک تشریف دارند و خودشان گویا مطب ندارند و برای بد و بیراه گفتن به ایشان باید تا روز جمعه صبر کنم...

+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت 15:4  توسط شبنم  |