تبليغاتX
مانی کوچولو و مامان
ما سه نفر(مانی - مامان و بابا)

ما برگشتیم؛

دوم مرداد ماه به مناسبت جشن عروسی عازم مشهد شدیم و نهم به شهرمان برگشتیم ، بماند از مخاطرات سفر هوایی و اینکه دقیقا ۳ ساعت بعد از پرواز ما به مشهد هواپیمای ایلوشن از تهران در فرودگاه هاشمی نژاد مشهد دچار سانحه شد ، بگذریم از برگشتمان که انگار بر یک اتوبوس ولوی قدیمی سوار شده بودیم و مانی من تمام مدت ترسیده بود و دلش خالی می شد....چند بار خودمان را لعنت کردیم که چرا سفر زمینی که امن تر !!!!!!!است را انتخاب نکردیم!

پسرکم حالا طوطی شده!یک طوطی شیرین زبان به معنای واقعی کلمه!هر چیزی که می شنود تکرار می کند با لهجه ای شیرین و تلفظی که گاهی از شدت خنده پخش می شوم روی زمین!عمده کلمات شیرینش : هپایا (هواپیما)- خاله ناز - خاله خاله(خاله گلبهار) - مانی اومده - مانی هابیده (مانی خوابیده ) - خار (خیار) - مامان بسین پیشم (مامان بشین پیشم ) - آقای اومد برد - باد پشت زد (پنکه پشتمو زد )- اشاره به افتادن پنکه پشت سرش تو مشهد - جملاتش سه کلمه ای شده...منظورش رو بخوبی ادا می کنه و کاملا باسیاست حرف می زنه..موقعی که چیزی می خواد لحنش متفاوته و روزی هزار بار نقاشی بادکنک می کشه و با شیمو حرف می زنه...گاهی تو اتاقش تنهایی و بلند بلند با عروسکها صحبت می کنه و گاهی حتی راهنماییشون می کنه..چند روز پیش داشت با عروسکش تمرین راه رفتن می داد ،بشدت مستقله ، گاهی نگران میشم که چرا اجازه کمک نمیده..می خواد همه چیز رو خودش تجربه کنه...هر روز بارها و بارها فرشهای خونه رو لوله می کنه و مثل بندبازها از روشون رد میشه،و منو هم دعوت می کنه.....کماکان عاشق رقصیدنه و بعد ار رقص اخبار رقصیدن و جنب و جوش رو هم تلفنی به بابا حمید اطلاع می ده...گاهی بابا حمید رو حمید و منو شمم (شبنم) صدا می کنه...گوجه رو بخوبی ادا می کنه و عاشق گوجه خوردنه...فکر کنم این رو از خاله گلبهارش یاد گرفته..اون موقعها که بچه بودیم همیشه زیر بالش خاله گلبهار یک گوجه فرنگی قایم شده بود...گاهی کامل گاهی نصفه...........

از مزایای سفرمون به مشهد دیدار از باغ وحش بود که هر چند خیلی کثیف و نامرتب بود اما می ارزید - تو شهرما باغ وحش نیست - که مانی حیوانات رو ببینه و چقدر هم از شیر خوشش اومده بود و با اون صدای نازکش بین جمعیت مدام فریاد می زد : شیر ، شیر ، آقا شیره!!!!!!!تمام انواع پرنده ها هم که گوگو بودند و هر چیزی که چهارپا بود اعم از : کفتار و گرگ و گربه و گوسفند .... در حکم پیشی بودند و اما اصلا از مارها خوشش نیومد....

حرفهایی زیادی دارم و عکسهای زیادی ...باشه تو اولین فرصت میام و می نویسم...فعلا سرمون حسابی شلوغه ..شنبه ۲۴ مرداد هم تولد یکی یکدونه منه و هم عروسی خاله گلناز....زود بر میگردیم..

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 13:35  توسط شبنم  |